۱۳۸۹ تیر ۱۲, شنبه

گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی


امروز بعد از 834 روز یک صبح راحت و با یک حس عالی با جسمی بدون درد و روحی لبریز از عشق و محبت را شروع کردم .

میدونی اینکه همینطوری بدون منظم کردن کلمات و تلاش برای جمله سازی کنم و فقط دستانم بدون اختیار مینویسند برایم لذت بخش است

احساس میکنم چه خوب یا چه بد فقط دارم احساس واقعی خودم رو روی کاغذ می آورم .

اینکه میگن گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی واقعا راسته 834 روز صبر و مقاومت نتیجش امروزه که واقعا احساس میکنم خدای من و خدای تمام هستی بس بزرگ مهربانه آنچنان که حتی نمیتوانم در کلمه توصیفش کنم و میتوانم فقط بگویم عاشقتم خدا همین و بس ...

شنیدی میگن :

خداوند گوش ها و چشمها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جستجو کنیم . ماهی لب بسته را اندیشه قلاب نیست.

هیچ نظری موجود نیست: