۱۳۸۷ مهر ۱, دوشنبه


همه چیز عشق است و بس

آدما بعضی مواقع احساسات عجیبی دارن یک م.قع احساس میکنند سر قله خوشبختی وایسادن ولی ممکن کمتر از یک ساعت بعد با شنیدن یک خبر احساس کنند ته چاه غم وایسادن واقعا چقدر عجیبیم ما آدما خودمون هم نمیدونیم که چی میخواییم یا اصلا چی کار داریم میکنیم .
درست مثل الان من که نمیدونم چی میخوام یا برای چی انقدر مثل پیله کرم ابریشم به دور خودم پیچیدم. از احساس دوست داشتن و عشق غرق در لذت میشم ولی همین احساس با کوچکترین تغییری منو دگر گون میکنه خیلی بده که وقتی کسی رو دوست داری و میدونی که ناخوش احواله ولی هیچ کاری نتونی بکنی حتی نتونی صداشو بشنوی تا یک میزان تقریبی از حالشو دونسته باشی و بد تر از اون اینه که خودتم توی این مدت مریض بشی و تمام حسهای حرکتی رو ازت کائنات و عالم بگیرند و اون کسی که دوسش داری و بهش احتیاج داری در کنارت نباشه .................
آخه خدای من ، پروردگار مهربون من این چه حسی که تو توی وجود بنده هات گذاشتی نه میشه دوریش رو تحمل کرد نه میشه حیلی بهش چسبید.
الان که دارم این متن رو مینویسم دقیقا 3 روزه که سر درد رو به مرگ دارم و حتی الان هم نمیتونم به خوبی صفحه مانیتور رو ببینم ولی تنها راهی که شاید بتونه کمی آرومم کنه همین نوشتنه چون توی اون شرایطی که میخوام نیستم پس نوشتن بهترین راه حل در زمان اکنونه .
حتی نقاشی هم که در این لحظه به تصویر کشیدم بهترین عشق است قلبی سرد شده و یا شکسته مثل یخ های آب شده


حتی نوشتن هم در زمان حال برای من عشق است و بس .............

۱ نظر:

شهرزاد کاریابی گفت...

این نیز بگذرد
همون موقع که از قله اومدی پایین، یادت باشه لذت قله رو می‌شناسی، چشیدی، نیست، ولی با انتخاب تو در مسیر بسیاره
اما نه به اون بالا بودن دل خوش کن، نه به پایین

بعد از همه این اگرها نگاه کن ببین
یه چیزی در زندگی‌ت هست، که قبلا نبوده
کسی که این‌همه اگه مگه داره. با صبوری و در آرامش و با عشق، براش انرژی بفرست
با نگرانی تو، فقط خودت هم درگیر انرژی بیماری می‌شی
پس تو ناتوانی
روی خودت کار کن

در آخر سپاسگذار عشقی باش که مدت‌ها در انتظارش بودی