
وقتی به بچه ها نگاه میکنی درونش پاکی و صداقت رو حس میکنی ، وقتی که بهتر نگاه میکنی میبینی که تمامی حرکاتشون و تمامی کلامشون سرشار از یک حس پاکه حسی که با بزرگ شدنشون از بین میره ای کاش من نیز در همان حال و هوای کودکی خود میماندم و ای کاش هرگز بزرگ نمیشودم وقتی بزرگ میشی بیشتر میبینی بیشتر حس میکنی پاکی های دوران کودکی جای خودشون رو به نا خالصی های بزرگی میدن عشق واقعی که در چشمان کودکان دیده میشده جاش رو به شعار بزرگان میده ای کاش هرگز زمان نمی گذشت و هرگز بزرگ نمیشدم .
دوست ندارم این رنگ غیر قابل توصیف بزرگی را من همان آبی کودکی خود را میخواهم ، آبی که مرا به اوج آسمان میبرد و آبی که سرشار از عشق .
نمیدونم از هرکی هم میپرسم جوابی برای من ندارد این چه رنگی است که نمی توان توصیفش کرد ؟ رنگ دروغ ؟ رنگ ریا ؟ رنگ نامردی ؟ ..........
ای کاش هرگز پا به این مرحله نمی گذاشتم و یا اینکه ای کاش این اجازه رو به همگان میدادند که با آبی کودکی بزرگ شویم و از او جدا نشویم ای کاش من هم یک آبی جدا نشدنی داشتم ...................
۲ نظر:
در بچگی، تعاریف محدود به زیبایی
خیابانها بزرگ و درختان بزرگتر
نگاه همه مهربان و نگاه مادر از همه مهربان تر
چی تغییر کرده؟
اونا یا نگاه ما؟
عزیز دل، دیر بجمبی باید حسرت این روزگار جوانی و شکفتگی را هم به حسرت و غفلت کودکی بسپاری
تا وقتی ماهبانو هست، تو هم هستی
پس اجازه بده، مثل همان کودکی فارغ از نام و جا و مقام. با پای برهنه روی چمنهای خیس حیات بدوه، بخنده و لیلا را بازی کنه
حیاط
ارسال یک نظر