۱۳۸۷ شهریور ۲۴, یکشنبه

دوست دارم بنویسم


دوست دارم بنویسم ولی از چی و از کی یا از کجا نمیدونم ؟
دلم یک جوری شده خودمم نمیدونم که چی میخواد و چش شده ولی این رو میدونم که هرچی هست یک حس جدیده و یک حس دوست داشتنی یک حس آبی که من خیلی دوسش دارم و از اینکه بهش فکر میکنم و براش مینویسم لذت میبرم .
میدونی خیلی حس قشنگیه وقتی احساس میکنی که با چشم زیبا به همه چیز نگاه میکنی و از اون قشنگ تر و آبی تر احساس دوست داشتن و لذت بخش عشق وای که چقدر این حس رو دوست دارم و چقدر لطیفه صداش مثل لالایی کودکانس بی ریا و آروم رنگش برای من آبی مثل آسمون که انتها نداره جنسش انقدر لطیفه که میتونم بگم از ابریشم نرم تره آره دوسش دارم اون هم خیلی زیاد .
به وسعت آسمون خالق عشق به پاکی آبهای دریا و به زلالی اشک چشم .
چقدر لذت بخش که هر آنچه که در لحظه بر می آید رو به روی کاغذ آوردن .

۱ نظر:

شهرزاد کاریابی گفت...

مهم فقط خواستن، این نوشتنه
جرات، گفتنه
میل، به خواستن
مهم فقط اینه، وقتی دلت می‌خواد بگی، بنویسی و جرات کنی بارها برگردی و نگاهش کنی
مهم اینه، انقدر جرات داری که با خودت و ورق رو راست باشی