۱۳۸۷ شهریور ۲۲, جمعه

از عشق پلی ساختم


از عشق پلی ساختم
اما رسیدن را یاری نکرد
از عشق پرسیدم چرا ؟
گفت : رسیدن یعنی چه ؟
گفتم : یعنی گرمای خورشید
گفت : من که سوزنده ترم !
گفتم : یعنی تلالو احساس
گفت : مگر مرا حس نمی کنی ؟
گفتم : آن سوی پل صدایی می شنوم
صدایی که می گوید : نه !!!
گفت : آن سوی پل سراب است.
گفتم : حتی سراب را می پرستم .
گفت : پس بیا !!!
تا آخر دنیا را
این سوی پل ببینی....

هیچ نظری موجود نیست: